اطلاعات جدیدی درباره «چشم هایش» منتشر شده که در ادامه مرور میکنیم. آخرین بررسیها نشان میدهد اتفاقی فهمیدم تولدشه. سحری برای تولدش ماشین و تفنگ خریده بود. چند روز زودتر رفته بود پیشواز. شهره مادرش، گفت: "خاله سحر براش کیک درست کن". از تو هال گفتم: " مجتبی! کیک تولدت با... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.
اتفاقی فهمیدم تولدشه. سحری برای تولدش ماشین و تفنگ خریده بود. چند روز زودتر رفته بود پیشواز. شهره مادرش، گفت: "خاله سحر براش کیک درست کن". از تو هال گفتم: " مجتبی! کیک تولدت با من" . سر به زیر و آروم یه لبخند زد و زیرپوستی ذوق کرد... تفنگشو گرفته بود دستش و پله ها رو بدو بدو میکرد و مایسا رو به رگبار می بست. سر کار خیلی خسته شده بودم. ولی یادم بود به پسر کوچولوی سرایدار قول دادم. رفتم قنادی یه کیک خریدم با یه شمع شش! ساعت نه و نیم رسیدم خونه.
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی