خرید بک لینک

از دیروز مشغول بشور بساب بودم تا چند ساعت پیش که پس از راهی کردن مهمان های قبلی ، مهمان جدبدم از راه رسید . هر بار نوبت گروهی ست که راهی حلق ماشین لباسشویی شوند و ترگل ورگل . یک بار نوبت حوله ها بود یک بار نوبت ملافه ها یک بار نوبت لباس های مشکی ! وای لباس های مشکی ! چقدر این مدت این لباس ها خودنما شده اند ! رگ تمیز کاریم گل کرده بود باز . باران شدید می بارید و من بالکن می شستم با حوله خشک می کردم انگار که آیه نازل شده باشد همان لحظه بالکن خانه تمیز شود ! حتی می خواستم شیشه ها را هم پاک کنم ! آدم دیوانه زمان و مکان هم سرش نمی شود ! اما باران نگذاشت ! دلشوره امانم نمیداد . پروازی که خیلی تاخیر داشت و من دلشوره گرفته بودم به خاطر فرودش ! هواپیمایی که حامل عزیزان من بود در فرودگاه ولایت به زمین نشسته بود و بعد از رفتن آنها بود که من های های زده بودم زیر گریه . درست مثل حالی که مهمانم داشت !

طبق معمول داشتم اجاق گاز را می سابیدم چون برق زدنش خیلی جلوه ناک است ، که مهمانم زیر لب شروع به خواندن کرد . " وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد ..." . هر دو بدون هماهنگی آرام زمزمه می کردیم و من گاهی بلندتر ... گفتم پلی کن با خود هایده بخونیم من که عاشق این ترانه م . باز هر دو این اثر شاهکار موسیقی را زمزمه کردیم . اجاق گاز تمام شده بود و من رفته بودم سراغ سابیدن هر چه در آشپزخانه بود ! مهمانم می گفت : چقد تمیز می کنی ؟ تمیزن که اینا ! گفتم : حیفه خانوم هایده تنهایی بخونه اینو ! و صدای گوش خراش من ضمیمه ش نشه ! برای این صدای گوش خراش جلوه های ویژه هم لازمه !

به مهمانم گفتم : دلم جاده ی چالوس می خواهد بوی آتش ، باران شدید و دلهره از جاده ی پر و پیچ و خم و خطرناکش و پاییز بازی ... بعد اونجاست که این سوغاتی می چسبه ! مهمانم گفت : سالمی تو ؟! خب ... جوابی نداشتم بدهم چون آدم سالم ، عقل دارد و حتی هوس هایش هم عاقلانه است نه اینجوری !!

بوی عود ، مواد شوینده و تمام ملافه ها و لباس های اتو شده پیچیده بود در خانه ... کمی آرام شدم از دیدن برق زدن همه چیز . حس مرگ ییهویی و تمیز نبودن خانه همیشه مرا داغان می نماید ! برای همین عاشق تمیزی ام ! خانه وقتی تمیز و گرم است شبیه خانه است . حتی وقتی هوا تاریک است . مثل الان که نشسته ام بوی خیسی های خیابان را ناشی از باران حس می کنم . هوا تاریک است و شعله های داغ شومینه با من حرف میزند . مثل سهراب که امشب با صدای مهمان به من می گفت : صدا کن مرا ... صدای تو خوب است . قشنگ ترین قطعه ی سهراب نیست ؟ هست ده ! هست .

خیلی وقت بود تب نداشتم ! اما امشب تب دارم انگار .

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:53 توسط نسرین |

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

صفحه بندی