خرید بک لینک
از ۱۳۸۵ کودک درونم دوست داشت که بیام بنویسم. منم قبول کردم با اینکه می دونستم خیلی از اون سال ها که راحت می نوشتم گذشته، بهش قول دادم تا هر وقت که دوست داره و میخواد حرف بزنه جلوشو نگیرم. اسم کودک درونم "نینوش" عه. همه می شناسنش و هر وقتی که برای داشتن چیزی اصرار میکنم می پرسن: باز نینوش درونت هوس کرده؟ آره دیگه. مگه آدمی نباید با کودک درونش دوست باشه و دوستش داشته باشه؟ من برای نینوش احترام زیادی قائلم. لوسش میکنم و هیچ وقت نمیگم "نه"دلش میخواد کودکی کنه، بذار بکنه چرا محدودش کنم؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 1:50

چلاقاگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «چلاق» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارش‌های موجود، از ۱۳۸۵ قرار رو فیکس کردیم شاد و خرامان اومدم برم توت فرنگیایی که دو ساعت پیش گذاشته بودم که یخ بزنند رو بردارم و اسموتی بسازم که نمیدونم آن تیکه گوشت یخ زده ی از خدا بی خبر چطور... در ادامه مهم‌ترین نکات این گزارش ارائه شده است. از ۱۳۸۵ قرار رو فیکس کردیم شاد و خرامان اومدم برم توت فرنگیایی که دو ساعت پیش گذاشته بودم که یخ بزنند رو بردارم و اسموتی بسازم که نمیدونم آن تیکه گوشت یخ زده یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 8:30

چشم هایشاطلاعات جدیدی درباره «چشم هایش» منتشر شده که در ادامه مرور می‌کنیم. آخرین بررسی‌ها نشان می‌دهد اتفاقی فهمیدم تولدشه. سحری برای تولدش ماشین و تفنگ خریده بود. چند روز زودتر رفته بود پیشواز. شهره مادرش، گفت: "خاله سحر براش کیک درست کن". از تو هال گفتم: " مجتبی! کیک تولدت با... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.اتفاقی فهمیدم تولدشه. سحری برای تولدش ماشین و تفنگ خریده بود. چند روز زودتر رفته بود پیشواز. شهره مادرش، گفت: "خاله سحر براش کیک درست کن". از تو هال گفتم: " مجتبی! کیک تولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 8:30

چاکریمگزارش‌های تازه درباره «چاکریم» منتشر شده است. طبق گزارش‌های موجود، ح ین نوشیدن چای دوم بعد افطار یهو یادم افتاد من یه زمانی وبلاگ داشتم ! اومدم سر بزنم دیدم باید بنویسم . اینکه روح آدمی وقتی تراش بخوره تبدیل میشه به یه روح الماس گونه ی درخشان .... در ادامه مهم‌ترین نکات این گزارش ارائه شده است.ح ین نوشیدن چای دوم بعد افطار یهو یادم افتاد من یه زمانی وبلاگ داشتم ! اومدم سر بزنم دیدم باید بنویسم . اینکه روح آدمی وقتی تراش بخوره تبدیل میشه به یه روح الماس گونه ی درخشان . تمام اتفاقات تلخی که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 8:30

موضوع «نعمت بزرگ سلامتی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که از ۱۳۸۵ میگن تو شکر خدا رو به جا بیاری هم خدا یه جاهایی شکر اون چیزی رو که به جا میاوردی ازت میگیره تا ببینه وقتی نداری هم شکر میکنی یا نه؟! ممکنه گاهی کم بیاری ممکن هم هست کلا... در ادامه مهم‌ترین جزئیات این خبر را می‌خوانید. از ۱۳۸۵ میگن تو شکر خدا رو به جا بیاری هم خدا یه جاهایی شکر اون چیزی رو که به جا میاوردی ازت میگیره تا ببینه وقتی نداری هم شکر میکنی یا نه؟! ممکنه گاهی کم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 8:30

موضوع «نینوش» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، از ۱۳۸۵ کودک درونم دوست داشت که بیام بنویسم. منم قبول کردم با اینکه می دونستم خیلی از اون سال ها که راحت می نوشتم گذشته، بهش قول دادم تا هر وقت که دوست داره و میخواد حرف بزنه... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید. از ۱۳۸۵ کودک درونم دوست داشت که بیام بنویسم. منم قبول کردم با اینکه می دونستم خیلی از اون سال ها که راحت می نوشتم گذشته، بهش قول دادم تا هر وقت که دوست داره و میخواد حرف بزنه جلوشو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 8:30

میگن تو شکر خدا رو به جا بیاری هم خدا یه جاهایی شکر اون چیزی رو که به جا میاوردی ازت میگیره تا ببینه وقتی نداری هم شکر میکنی یا نه؟! ممکنه گاهی کم بیاری ممکن هم هست کلا عین خیالت نباشه. من الان تو مرحله دومم. یعنی بازم میگم: خدا جونم شکرت. سلامتی واقعا بزرگترین نعمته و من همیشه اینو تاکید کرده ام که هیچ چیزی بهتر از سلامتی نیست. تو وقتی جانی برای کارهایی که هر روز انجام میدادی نداری حتی به گربه ای که راحت راه میره و خودشو پیچو تاب میده هم حسودیت میشه. بشر موجود عجیب و فراموشکاریه. مثلا تا دو ماه پیش که پزشکان محترم لپ تاپم آب یخی رو بر پیکر من ریختند وقتی گفتند «متاسفیم چیپ گرافیکی لپ تاپ شما در هیچ کجا پیدا نمیشه و باید پرونده پزشکیش رو بفرستی به ایالات متحده کفر و استکبار جهانی همون جایی که ازش اومده بلکم بتونند درمانش کنند» خیلی ناراحت شدم چون زندگیم مختل شد. اما الان که دارم با لپ تاپ نو تایپ میکنم یادم رفته که دو ماه پیش تو چه وضعی بودم در صورتی که سلامتیم سر جاش بود. اینه که بشر فراموشکاره و عمده فراموشکاریش هم در قبال خالقشه. خدای مهربونم منو ببخش اگر کوتاهی کردم اگر شکرگزاری هام کمتر از حد بوده. من دوست دارم و برای همین لحظه هم شکر میکنم چون میتونم بنویسمو ببینم و بخندم.پ.ن: ویرگولش کجاشه؟ پیداش نمیکنم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 2:02

پرنده ی بهشتی ام بال هایش را گشود و به سوی بهشت پرواز کرد.

رفتم،

غریبانه جسمش را به خاک سپردم و

آمدم.

پس از آن، خالی شد جهانم...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 2:40 توسط نسرین  | 

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1402 ساعت: 13:00

حین نوشیدن چای دوم بعد افطار یهو یادم افتاد من یه زمانی وبلاگ داشتم ! اومدم سر بزنم دیدم باید بنویسم . اینکه روح آدمی وقتی تراش بخوره تبدیل میشه به یه روح الماس گونه ی درخشان . تمام اتفاقات تلخی که برامون می افته برای ساخته شدن روح ماست . برای اون جلائی که خودش میخواد بسازه تو روحمون . پس یاد میگیریم که شاکر باشیم برای هر لحظه مون برای تمام چیزایی که داریم که نداریم که می خواستیم داشته باشیم و نشده که نمی خواستیم داشته باشیم اما داریم . اومدم بگم خدایا شکرت خیلی شکرت که فرصت دادی این بهار زیبا رو ببینیم و مهمان ماه مبارکت باشیم والا من یکی که خیلی دوست دارم راستی راستی که با عشق و باور به مهربانی بی دریغ تو همه چیز ممکنه . خلاصه ش چاکریم اوستا . + نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:20 توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1402 ساعت: 13:00

پارسال ماسال یه گوشه از تپه های سبزش بخاطر کم آبی و گرمای خورشید سوخته بودن. چقدر غصه شونو خوردم که میون اون همه سبزی اون یه گوشه خیلی تو چشم بود، الان حال دل من همینه... یه گوشه ش پاییزه یه گوشه ش برهوت... خبری از بهار نیست مدت هاست چون دلتنگی داره خفه اش میکنه! + نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 16:24 توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 12:25

بیزارم از تمامی اعداد ۲۴، ۲۵، ۲۶ و ۲۷... هر کدام از این اعداد یک عزیز را از من ربوده و مرا عزادار کرده. امروز تولد من است اما چشمانم خیس است از داغ عزیز دیگرم، در سکوت و تنهایی نشسته ام و به این فکر میکنم به کدامین گناه اینقدر تنها شده ام؟ چه می شود که زندگی یکباره زیر و زبر می شود؟ به راستی روزهای تاریکم کی تمام می شود؟ چه زمانی می توانم دوباره بخندم؟خسته ام... تن و روحم دیگر کشش زنده ماندن ندارد. + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ ساعت 1:29 توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 12:25

من، بی تو

تو، بی من 

امشب شش ماهه می شویم مهربانم، پناهم، نفسم...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 20:5 توسط نسرین  | 

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 12:25

تهران امشب اولین بارون پاییزیشو تجربه کرد. باید خوشحال می بودم ولی نبودم. بارون بارید و امیدهایی که کاشته بودم رو شست و برد. به خودم گفتم: ببین دختر! اینهمه سال جنگیدی و نشد. آدم با مرگ تموم نمیشه با ناامیدی تموم میشه با هر در بسته ای که به زحمت بازش کرده و بعد درهای آهنی بعدی و سخت تر...دیگه ادای آدمای محکم رو درنیار و قبول کن.

باور کردم دیگه آخر خطه.

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:41

 اتفاقی فهمیدم تولدشه. سحری برای تولدش ماشین و تفنگ خریده بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1397 ساعت: 20:53

دیشب بود که یکهو هوس نوشتن به سرم زد . آن هم وقتی که شازده خانوم دفتر به دست آمد اینجا تا به من دیکته بگوید و دیکته ام را تصحیح کند . دیکته می نوشتم و در عالم دبستان بودم . به یاد وقت هایی که نوشتن با دو مداد سیاه و قرمز چقدر شیرین بود . شازده خانوم دیکته می گفت و خاله ی بیسواتش سیزده تا غلط داشت !ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 18:48

صفحه بندی