از ۱۳۸۵
کودک درونم دوست داشت که بیام بنویسم. منم قبول کردم با اینکه می دونستم خیلی از اون سال ها که راحت می نوشتم گذشته، بهش قول دادم تا هر وقت که دوست داره و میخواد حرف بزنه جلوشو نگیرم. اسم کودک درونم "نینوش" عه. همه می شناسنش و هر وقتی که برای داشتن چیزی اصرار میکنم می پرسن: باز نینوش درونت هوس کرده؟ آره دیگه. مگه آدمی نباید با کودک درونش دوست باشه و دوستش داشته باشه؟ من برای نینوش احترام زیادی قائلم. لوسش میکنم و هیچ وقت نمیگم "نه"دلش میخواد کودکی کنه، بذار بکنه چرا محدودش کنم؟
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
چلاقاگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «چلاق» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارشهای موجود، از ۱۳۸۵ قرار رو فیکس کردیم شاد و خرامان اومدم برم توت فرنگیایی که دو ساعت پیش گذاشته بودم که یخ بزنند رو بردارم و اسموتی بسازم که نمیدونم آن تیکه گوشت یخ زده ی از خدا بی خبر چطور... در ادامه مهمترین نکات این گزارش ارائه شده است.
از ۱۳۸۵
قرار رو فیکس کردیم شاد و خرامان اومدم برم توت فرنگیایی که دو ساعت پیش گذاشته بودم که یخ بزنند رو بردارم و اسموتی بسازم که نمیدونم آن تیکه گوشت یخ زده ی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
موضوع «نعمت بزرگ سلامتی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که از ۱۳۸۵ میگن تو شکر خدا رو به جا بیاری هم خدا یه جاهایی شکر اون چیزی رو که به جا میاوردی ازت میگیره تا ببینه وقتی نداری هم شکر میکنی یا نه؟! ممکنه گاهی کم بیاری ممکن هم هست کلا... در ادامه مهمترین جزئیات این خبر را میخوانید.
از ۱۳۸۵
میگن تو شکر خدا رو به جا بیاری هم خدا یه جاهایی شکر اون چیزی رو که به جا میاوردی ازت میگیره تا ببینه وقتی نداری هم شکر میکنی یا نه؟! ممکنه گاهی کم ب
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
موضوع «نینوش» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، از ۱۳۸۵ کودک درونم دوست داشت که بیام بنویسم. منم قبول کردم با اینکه می دونستم خیلی از اون سال ها که راحت می نوشتم گذشته، بهش قول دادم تا هر وقت که دوست داره و میخواد حرف بزنه... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.
از ۱۳۸۵
کودک درونم دوست داشت که بیام بنویسم. منم قبول کردم با اینکه می دونستم خیلی از اون سال ها که راحت می نوشتم گذشته، بهش قول دادم تا هر وقت که دوست داره و میخواد حرف بزنه جلوشو
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
تهران امشب اولین بارون پاییزیشو تجربه کرد. باید خوشحال می بودم ولی نبودم. بارون بارید و امیدهایی که کاشته بودم رو شست و برد. به خودم گفتم: ببین دختر! اینهمه سال جنگیدی و نشد. آدم با مرگ تموم نمیشه با ناامیدی تموم میشه با هر در بسته ای که به زحمت بازش کرده و بعد درهای آهنی بعدی و سخت تر...دیگه ادای آدمای محکم رو درنیار و قبول کن.
باور کردم دیگه آخر خطه.
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی